ادبیات چونان دریای مواجی است که امواج پرخروش آن حاصل عقل و درایت، تب و تاب و شور و هیجانی است که از سینه های مردمان هر فرهنگی بیرون می آید، هر چه این امواج به روح بی آلایش و پاک او نزدیکتر، ادبیات ناب تر؛ یکی از مصادیق این ادبیات ناب، ادبیات عامیانه است، که خاستگاه آن دامان تودهای از مردمان است که بی آنکه در مدرسی خود خواسته بیاموزند در جاری فرهنگ جامعه بار گرفته اند و پرورانده اند، از این رو «ادبیات عوام ساده و بی پیرایه است چون زندگی عوام چنین است، مردم عادی از هنگام سخن گفتن جز بیان مطلب غرضی ندارند، لذا به کلمات پیچیده و مغلق نیاز ندارند و افسانه ها و ترانه های آنان نیز نمی تواند ساده نباشد؛ دیگر آنکه در صورت پیچیدگی، قدرت انتقال زبانی و شفاهی خود را از دست می دهد چون اگر ساده نباشد، عامه نمی توانند آن را تکرار کنند، حفظ کنند، به خاطر بسپرند و بازگو کنند» ( 1) . در این این نوشتارتلاش شده تا لالایی های مادران ایلامی را که ریشه در ادبیات عامیانه این سرزمین کهنسال دارد ، معرفی شود.